آخرین اخبار

» انتخاب سردبیر » گذر ۱۲ ماه سال در کنار مردمان سخت کوش دامنه تاور

تاریخ انتشار : 2019/10/08 - 12:23

 کد خبر: 12256

مهران صیادی

گذر ۱۲ ماه سال در کنار مردمان سخت کوش دامنه تاور

به نام تاور
این سرباز همیشه به قیام،پاسدار ارث نسل های آفتاب و نرگس و کوهساران! که به یادگار میگذارد سینه به سینه حرف های ناگفته ی تاریخ را در دل ؛و استوار میرود تا به تاریخ بپیوندد روزْگاری•
من از تبار آفتاب های صادق خودرو اَم،از تبار تبسم شکوفه های رنگین کمان در جغرافیای ناهمگون آفتابْ سوخته ی بوشهر در پشتِ کوه های بلند،جایی میان شکوفه ی گل های بی منت باران و ارمغان طراوت طلایی گندمزاران،نرسیده به پلنگ دره ی
دیزاشکنان!
فاریاب دهکده ای که نفس میکشد زندگی را با مردمانی که پیوند میزنند صبح و شب را در گذشت زمان با حقایق هر دوره ای.از زمان برنوها که فریادشان صدای شادی بود و‌نبرد با اهریمنان زمانه،و غیرت و مردانگی_ و اینک که درو میکنند علم را در چین و ماچین و صفا میدهند به آبادیْ، هر زمینِ کال و جامانده ای و جلوه گاه نور شده اند و روشنایی.
دهکده ای که صبح ها را طلوع میدهد در رقص گیسوان مه،چنان که قدم، قدم را گم میکند و دانه های خرما روی پشت بام_صدقه ی راه دور و دراز فرزندانیست که اینک هر کدام در جایی سُکان دار کشتی یک جامعه هستند در بالا و پایین موج های دریای این مرز و بوم، و پای کوبی میدهدغروب هفت رنگ را در دامنه ی کوه ها در حجله ی آسمان وقتی مادر اسپند دود میکند چنان که بوی محبت تا آخرین ستاره ی آسمان بلند میشود.بهار زیباترین فرزند تقویم هر ساله ،چنان که سمفونی گل ها بر بادام کوهی آواز میخواند و چلچله ها بر فراز چنار چهچه میزنند و دسته ی گنجشک ها که عروسی را بدرقه میکنند از درختی به درختی دگر،و شروع میشود دید و بازدید و حیاط خانه ها پرمیشود از دلبستگی و بوسه هایی که خبر میدهند از آمدن ،سبزه ها میشکفند ،چو‌پانان شکفته تر،و صدای زنگوله گوسفندی خبر میدهد تازه اردیبهشت را.تابستان که تیر میکشد مرد پشت مرد،زن شانه به شانه ی زن،گام می نهند رو به نخل های هفت نسل قبل که از شاخه هاشان هنوز بوی طراوت می تراود و امید بچه ها را برای لباسی نو و کفشی همه کاره در پاییز را ناامید نمیکند.خرما این اولین و آخرین معنای زندگانی و یاوری همیشگی،بی آب،بی نان،هنوز که هنوز است بخشنده ترین الهه ی طبیعتِ گرماست،
شهریور فصل کار و بازار و عرق و همت،یک پا در نخلستان های انبوه و پای دیگر بر تَرْک های انبوه از خرما.مینشینند،تا پاک کنند خرما ها را،و به دنبالش حرف ها بزنند و محبت و صمیمت خود را در دل هر دانه ی خرما جاکنند.همسایه ها به کمک هم میشتابند و آن کس که نخلستانی ندارد فرق نمیکند،چرا که حیاط خانه ی او‌نیز پر میشود از محبتِ دوست و آشنا و همسایه.
و پاییز این دختر بالابلندِ بلندْبالای سال که انگار
فقط اینجا دیدن دارد و بس_میان گیسوان طلایی مادران و گُلْ انارهای قرمزیه ملس.
از باران های یهوییِ گیج و منگ که سرک میکشند کوچه ی آبادی،تا پهن شدن بساط نهار در خنکای ظهر آبان بر آب انبار حیاط که فصل حیات تمام خانه های روستاست در روزهای بی آبی و پر میشود از باران برای روزهای خشکسالی•
آبان که میرسد اینبار نوبت به انارهاست.میشکفند چنان که بهار در صحرا،میترکند چنان که رعد در اسمان،و سبد ها پر میشود از دانه های سرخ عشق.
آذر که از راه رسید این هَووی یلدای نازنین،نسیمْ کم کمَک به خوابْ کوچ میکند تا زوزه ی خشک کولاک های دی ماه خبرت بدهد از نفت و بهاران و گرمایی که نمی چسپد.گاهی بهاران میشود چاله ی سیب زمینی،و همیشه بهانه ای برای کنار هم بودن در سرمای خشک زمستان که از آذر شروع میشود.
صدای پای دبستانی ها اما،با آن چکمه های قرمز و ابی و سفید و زرد،خبر میدهد که هنوز همت به راهسْت،وقتی پا میگذارند در گودال و چاله های پر شده از اب_و صدای قهقهه و خنده هاشان،لرزه می اندازه بر تن آینده.
در حوالی …درجه ی عرض شمالی و ….درجه ی طول جنوبی،خانه ای بنا شده است در پای کوهی،که هرزگاهی لرزه می افتد بر دامانش از دست زمین لرزه ها.ولی این تاورْکوه است که مثل همیشه قهرمان افسانه های روستاست و ما را از دست شیاطین درون زمین نجات می دهد.
و زمستان که میشود آبادی دست به دامن آسمان،نکند کم لطفی شود و چوپانان ناامید،نکند باران یادش برود آمدن و رودخانه ها خموش.مادربزرگم هنوز که هنوز است از سیلاب میگوید،من ولی فقط نامش را در جغرافیا شنیده ام و هنوز که هنوز است دعای نیایش باران در بیرون از روستا با هزاران چاله ی داغ و صدهزاران محبت، امید میدهد سیلابی که مادربزرگ وعده ش را میدهد.
مراسمی در یک روز تعطیل،که سنت بی بدیل روستاست در پای تاورْکوه،در نزدیکی قدم گاهی برپا میشود و همه انگار که پی بهانه ای بوده اند،می آیند و نزدیک به نزدیک فرش می گسترانند چنان دل هاشان،میگویند و می خندندو دید و بازدید میکنند تا این بشود که خدا درِ رحمت گشاید!
زمستان میرسد با هزار امید ،که آب دهد بهاران را،تا علف ،صحرا،تا امید و زندگی ،تا نخل ها باری دگر زنده بشوند،برویند و بمانیم ما ،چرا که مِهر وطن پیش از مادرمان روییده است.
پدربزرگ اما هنوز حرف از تاور میزند این کوه متین ِ نجیبِ باوفا که بر بلندای خود درختی نشانده که قبل از دانستن و بودن بوده_ تابعد از رفتن و نبودن که خواهد بود.خبر میدهد از افسانه ای پیش از نخل های هفت قرن پیش.خبر از تلاش و همت مردمانی که با کشاورزی و دامداری فرزندانی هدیه داده اند که اکنون حرف از بزرگی و‌بزرگ اندیشی آنها در جای جای این سرزمین است.و ما هنوز در سایه سار تاور،در سایه سار نخل هایمان زندگی میکنیم و میدهیم بشارت زندگی کردن را•
مردْهامان اگر چه ریش و سبیل شان از بنا گوش پیدا نیست ولی غیرت میبارد از چشم هاشان،و خجالت میکشد از دستْ هاشان دسته های بیل.پدر صحبت میکند از روزگاران خوش از فانوس های نیمه راهِ نیمه شب —از شب نشینی های دلنشین بی زرق و برق ،از …بازی از یکرنگی و غیرت و مردانگی.از عروسی هایی که ده شبانه روز بود و اصل و پایه آن قوم گزینی و خویشاوندی _از چوب بازی در مراسم هایشان با رقص های محلی و لباس های رنگارنگ که از سر و رویشان می تابد مهتاب.از اینکه مردم پای منبرها هم قران میخواندند هم گوش میکردند هم عمل.
شب هنگام بقچه ی آسمان باز،و ستارگان_این ثمره ی ناخشکیدنی_هرشب بیش از شب پیش،آویزان از درخت آسمان•نیمه شب ،باد سوت چکاوک سپیدارِ کوچه ی آسمان میشود؛روز ها می گذرند و شب ها در پی آن؛ولی آنچه ماندنیست این دهکده ی بهشتیِ ماست که زندگی در آن جاری دارد
اینجا هم آسمان از آنِ ماست
هم باران
هم رنگین کمان،
همه چیز از آن ما
از آن پشتِ _کوه هایِ_ بلند
از آن فاریاب.
قسم به تاور_قسم به فرهنگ و ادب
(مهران صیادی)

روز روستا مبارک🍁🍂🍁🍂

*تاوُر:نام کوهی که روستای فاریاب در دامنه ی آن قرار دارد
فاریاب(دیار فرهنگ و ادب)


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
دسته بندی : انتخاب سردبیر , بخش بوشکان , سلام فاریاب , فرهنگ و هنر , مناسبت , ویژه
دیدگاه کاربران کل نظرات :1
  • بوشهر

    تاریخ : 11 - اکتبر - 2019

    این سرباز همیشه به قیام،پاسدار ارث نسل های آفتاب و نرگس و کوهساران
    متن ادبی احساسی بود اما عنوان جنگی بود!
    پیشنهاد: عنوان بهتر بود این گونه باشد: ( گذر ۱۲ ماه سال در کنار مردمان سخت کوش دامنه تاور)


    پاسخ

ارسال دیدگاه